گزارش فیلم از امير نامدار
بی بی سی
گفتم آهندلی کنم چندی
ندهم دل به هيچ دلبندی
سعديا عهد نيکنامی رفت
نوبت عاشقی است يک چندی
"رسانه عشق"، مستندی زيبا و تاثير گذار از الی صفری،
کارگردان ايرانی است .
اين فيلم که سير تحولات روحی يک روحانی احساساتی را در سال های
بعد از انقلاب در ايران دنبال می کند، اگرچه مستند است اما داستانی
به غايت تاثير گذار دارد که مخاطب را تا پايان 54 دقيقه زمان آن
به دنبال خود می کشاند.
در اين فيلم علی افصحی، روحانی جوانی که به گفته خودش، بخاطر اينکه
عاشق با مردم بودن بوده، کسوت روحانيت را برگزيده، تعريف می کند
چگونه وقتی اولين فيلم سينمايی را که ديد پی برد راه را اشتباه
آمده و مثل کسی که به ناگاه گم کرده خود را يافته، عاشق سينما
شده است.
اکنون او ديگر يک روحانی نيست و از اين بابت ناراحت هم نيست.
با اينکه به ميانسالی رسيده هنوز مثل جوانهاست، پر از احساس و
پر از آرمان های دست نيافته!
لباس های روحانی خود را در يک کيسه پلاستيکی سياه، در گوشه کمد
انداخته.
می گويد با اينکه زمانی عاشق اين لباس بوده، اما ديگر حتی علاقه
ای به ديدن آن ندارد.
اين سوال تا اواخر فيلم در ذهن مخاطب می ماند که او چرا ديگر روحانی
نيست و چرا از اين لباس بدش می آيد.
او نمی گويد چرا، اما چند لحظه ای از اين مستند نسبتا طولانی نگذشته،
خود متوجه می شوی؛ چون او يک دنيا تضاد است که در دنيايی متضاد
زندگی می کند.
برعکس همه روحانيون، لباس های رنگی به تن می کند، عينک آفتابی
به چشم می زند، همسرش با روسری رنگی و لباس های امروزی جلوی دوربين
ظاهر می شود و چگونگی عاشق شدنش را تعريف می کند و در ادامه، پسر
او در خانه گيتار می زند و اين شخصيت روحانی، با حرکت موزون سرش،
ريتم آهنگ غربی گيتار را دنبال می کند.
اينها تازه گوشه ای از تضادهايی است که اين روحانی را دربرگرفته،
او کسی است که روحانيون ارشد جمهوری اسلامی را، همانهايی که حتی
تا سال ها بعد از پيروزی انقلاب نيز ميانه خوشی با سينما نداشتند،
با اين هنر آشنا کرد و کلاس های نقد فيلم در مدارس مذهبی آموزش
روحانيون (حوزه های علميه) به راه انداخت.
او نخستين روحانی است که در دانشگاه های سينما تئاتر، به دانشجويان،
نقد فيلم تعليم داده است.
او حتی هنگامی که لباس روحانی بر تن داشته نيز متفاوت از بسياری
ديگر از روحانيون بوده است.
موهای بلندش که زير عمامه او جا نمی شود از همه طرف بيرون زده
و گويی او اساسا در قيد ظاهر نيست. آنچه برای او مهم است به گفته
خودش "عشق" است و همين او را از هرچيز ديگری بی نياز
کرده است.
شايد فقط يافتن چنين شخصيتی برای محور قرار دادن او در يک فيلم
به اندازه کافی جالب باشد که بتواند نمره قبولی برای سازنده آن
به ارمغان آورد اما خانم صفری تنها به همين موضوع اکتفا نکرده
و از همين دريچه نگاهی دارد به درون جامعه پر از تناقض ايران.
هنوز هيجان آشنايی با شخصيتی چنين جذاب را از دست نداده ای که
همراه با دوربين خانم صفری وارد کلاسی می شوی که روحانيون، قلم
و کاغذ به دست به تماشا و تحليل تازه ترين آثار سينمای غرب، همان
هايی که نمايش عمومی اکثر آنها در ايران ممنوع است، نشسته اند
و آنها اين امر را از برکت تلاش های علی افصحی می دانند.
حتی يکی از روحانيون ارشد در اين فيلم، سخن از لزوم اختصاص بخشی
از وجوهات شرعی به سينما و توليد فيلم سخن می گويد.
دوربين به خيابان های تهران و قم سر می زند، به مساجد و حوزه های
علميه می رود و بعد به سينماها وقسمت های مدرن شهر، جاهايی که
تنها آثار بجای مانده از انقلاب در آنها، فقط چند نقاشی بزرگ از
صحنه های جنگ، يا روحانيون عاليرتبه روی ديوارهاست که رنگ و روی
آنها نيز زير آفتاب رفته است!
آقای افصحی در طول فيلم رهايت نمی کند، او هر لحظه يک موضوع هيجان
انگيز ديگر مطرح می کند و حتی تحولات سياسی ايران را نيز با بيان
احساسی خود به تصوير می کشد. زندگی بعد از انقلاب خود را به دو
بخش تقسيم می کند، دوران قبل از روی کار آمدن محمد خاتمی و دوره
بعد از آن که به دوره اصلاحات معروف است.
وی تعريف می کند که چگونه ديگر مايل نبود با محافظه کاران همکاری
کند و چگونه از سوی روزنامه های آنها مورد حمله قرار گرفت تا اينکه
به دادگاه روحانيت فراخوانده، محاکمه، زندانی و خلع لباس شد.
و اينجاست که او می گويد چرا ديگر لباس روحانی خود را دوست ندارد.
می گويد چون نمی خواهد حتی از نظر ظاهری مثل همانهايی باشد که
روزنامه ها را می بندند، فيلم ها را سانسور می کنند، کارگردان
ها را محاکمه می کنند و جوانان را تحت فشار قرار می دهند.
می گويد به همين خاطر ديگر حتی نمی خواهد آن لباس را ببيند.
فيلم چند ساعت است تمام شده اما هنوز ذهن را رها نمی کند. اين
همه تضاد و تناقض در کمتر يک ساعت! |